تبليغاتX
ترنم بارونی

ترنم بارونی

مطالب خواندنی, عکس


انگشتت را

هرجای نقشه خواستی بگذار

فرقی نمی کند
.
.
تنهایی من

عمیق ترین جای جهان است

و انگشتان تو هیچ وقت
.
.
به عمق فاجعه پی نخواهند برد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/04/27ساعت 20:45  توسط مهسا  | 

خدايا چقدر خسته ام....!!

 

دستم را بگير،

 

چون مادری كه در حال لطف كردن به كودكش است نوازشم كن،

 

سرم را به روي پايت بگذار تا صداي نوازشت آرام بخش خاطرم باشد.

 

ببوس مرا كه ذره ای ازگرمای وجود تو،  گرمی بخش جان خسته ام باشد.

 

 تهی كن افكارم را و صبوري ده وجودم  را تا تلاطم امواج درونم را آرام سازد،

 

شايد به ياد آورم كه مي توانم

 

از اعماق جانم به سرافرازترين كوه های وجودی يك انسان

بالا روم.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/04/24ساعت 0:8  توسط مهسا  | 

حجم تنهایی من بیشتر از بودن توست...

حس و حالم خوش نیست....




حس و حالم خوش نیست    همه چی داغونه

یکی باید باشه                     تو رو برگردونه

گم و گورم دورم                   گیج و ویجم خستم

بس که پای پلکمو               به دل در بستم

پشت سر ویرونه                 روبرو دیواره

داره از ابر سیاه                  دردسر می باره

دل مغرور اما                       دست و پا نمی زنه

سنگ از آسمون بیاد           صخره جا نمی زنه

چشماتو به روم ببند            خدا چشمش بازه

زندگی با گره هاش                آدم و می سازه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/14ساعت 12:30  توسط مهسا  | 

قلب یخی(دروغه)

همه میگن که تو رفتی
همه میگن که تو نیستی
همه میگن که دوباره، دلِ تنگمو شکستی
دروغــــــــــه...

چه جوری دلت میومد، منو اینجوری ببینی
با ستاره ها چه نزدیک، منو تو دوری ببینی!
همه گفتن که تو رفتی، ولی گفتم که دروغه..



همه میگن که عجیبه
اگه منتظر بمونم
همه حرفاشون دروغه
تا ابد اینجا می مونم !

بی تو و اسمت عزیزم،
اینجا خیلی سوت و کوره
ولی خوب عیبی نداره
دلِ من خیـــــــــلی صبورِ
صبــــــــــوره...

همه میگن که تو رفتی
همه میگن که تو نیستی
همه میگن که دوباره، دلِ تنگمو شکستی
دروغـــــــــه...

چه جوری دلت میومد، منو اینجوری ببینی
با ستاره ها چه نزدیک، منو تو دوری ببینی!
همه گفتن که تو رفتی، ولی گفتم که دروغه..



جونم به نگاش جون گرفته بود
یه روز که نمیدیدمش،
مثل قناری تو قفس پرپر میزدم
خودمو میزدم به در و دیوار
صدام جون گرفته بود
ترانه هام یه خونی توش دویده بود
هر روز که پیش میرفت،
دلم بیشتر فرمون میداد که باس یه کاری بکنم
رفتم که کارو یه سره کنم و
باش یه قرار بزارم واسه همــــه ی عمر!!!



همه میگن که عجیبه
اگه منتظر بمونم
همه حرفاشون دروغه
تا ابد اینجا می مونم !

بی تو و اسمت عزیزم،
اینجا خیلی سوت و کوره
ولی خوب عیبی نداره
دلِ من خیـــــــــلی صبورِ
صبــــــــــوره...

همه میگن که تو نیستی
همه میگن که تو مُردی
همه میگن که تنت رو
به فرشته ها سپردی
دروغـــــــه ...

+ نوشته شده در  جمعه 1390/03/13ساعت 20:21  توسط مهسا  | 

زندگی چیست؟

  


زندگی یعنی جاری شدن و به دریای ابدیت پیوستن. زندگی یعنی تلاش برای به هدف رسیدن.

زندگی معنای خوب بودن است. زندگی نام نیك ازخود نهادن است. زندگی آبشار لحظه هاست.

زندگی یادگار قصه هاست. زندگی سرشار از خوبیهاست. زندگی . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/03/08ساعت 21:33  توسط مهسا  | 

آغوش تو

آغوش تو گناه نیست
 
    من در آغوش تو آرامش یافته ام
 
            که هیچ گناهی با
 
                       آرامش مانوس نیست
 
    آغوش تو گناه نیست
 
                  من در آغوش تو امنیت
 
      را احساس کرده ام
 
                     که در هیچ گناهی امنیت
 
                         محسوس نیست
 
آغوش تو گناه نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/02/21ساعت 18:8  توسط مهسا  | 

عشق یعنی..

عشق یعنی شب نیایش با خدا
تا طلوع صبح دلتنگی دعا
عشق یعنی آه دیگر پشت آه
سوز دل را پرکشاندن تا به ماه

عشق یعنی گریه های بی صدا
چشم خیس دختری دور از نگاه

عشق یعنی لحظه های انتظار
دل به فردا بستن و روز بهار

عشق یعنی بارش از دیده چو ابر
 بهر دیدار دوباره باز صبر

عشق یعنی بهترین حس نیاز
 
سوی تنها خالق هستی نماز

عشق یعنی این منه دیوانه وار
 کرده ام خود را فدای عشق یار

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/02/19ساعت 18:59  توسط مهسا  | 

کویر

در کویر خشک دلم کبوتری آشیان گرفت

 

       ومن آشیان هر جا گرفتم خانه ی صیاد شد

 

         عشق کبوتری را به دل گرفتم که یکبار بر آسمان قلبم پر زد...

 

              بهار و پاییز و زمستان ها ار پی هم گذشت و کبوترم بر نگشت

 

               و برایم تنها یک حوض روشن ماهی سرخ بجا گذاشت......در میان کویر خشک

  

                                      ....ومن کنار بید خمیده ای به آسمان زل زده

 

                                               و یک تنگ ماهی قرمز در دست که مبادا بشکند....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/02/19ساعت 18:28  توسط مهسا  | 

من و تو یعنی عشق!

بیا در میان عاشقان بهترین باشیم ، ما می توانیم عاشقترین باشیم...

 من و تو یعنی عشق ، عشق یعنی ما ، ما یعنی یک دنیا خوشبختی!

 تو یعنی بهترین ، زیباترین ، عاشقترین ، لایق ترین....

 تو یعنی برای من ، برای قلبم ، تا ابد و برای همیشه...

 تو یعنی اسیر ، یک اسیر در این قلب بی طاقت...

 من و تو با هم یعنی یک قصه بی پایان...

 من برای تو ، تو برای من ، ما برای هم ، چقدر قشنگ است این عشق من و تو....

 تو گل من ، من باغبان تو ، تو دریای من ، من ساحل تو ....

 تو طلوع من ، من وجود تو ، تو نفس من ، من هوای تو....

 تو باران من ، من سرپناه تو ، تو مهتاب من ، من آسمان تو...

 تو اسیری در قلبم ، خیلی عزیزی برایم ، باور کنی ، باور نکنی برایت میمیرم!

 بیا در میان عاشقان دیوانه ترین باشیم ، ما می توانیم برترین باشیم....

 تو دنیای من ، من دیوانه تو ، تو بمان تا بگویم همه زندگی ام فدای تو....

 من و تو در میان عاشقان عاشقترینم ، من و تو از عشق بالاترینیم....

 عشق بدون تو عشق نیست ، این زندگی بدون تو زیبا نیست....

 با تو شادم ، بی تو پریشانم ، با من بمان تا همیشه لبخند عشق بر روی لبانم باشد...

زیباترین لحظه زندگی ام با تو ، قشنگترین خاطره هایم در کنار تو ، زندگی ام ، عشقم ،  نفسم فقط تو!

 اینهمه احساس عاشقانه تقدیم به تو ، این قلب کوچک و بی طاقتم فدای تو ، یک دنیا

 عشق و محبت برای تو ، یک کلام پرمحبت دوستت دارم عزیزم از طرف عشق تو....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/18ساعت 20:5  توسط مهسا  | 

ما به هم نمیرسیم

ما به هم نمی رسیم

مثل خورشیدیم و ماه

تن تو خاک بهشت

تن من پر از گناه

تویی یک روز بهار

یار تو خورشید گرم

من شبی بی همد مم

یک شب سرد و سیاه

من به دنبال توبا پای برهنه

تو جوون و تازه ای من پیر و کهنه

تویی یک مرغ سپید

(Lyrics and Song by IranSong)

عاشق چشمه و رود

من گل آلوده و تلخ

قطره آبی ته چاه

تویی در راه سفر

سفری دور و دراز

تن بی قدرت من

عاجز از این همه راه

من به دنبال تو با پای برهنه

تو جوون و تازه ای من پیر و کهنه

+ نوشته شده در  جمعه 1389/11/29ساعت 15:6  توسط مهسا  | 

اتل متل صفاتو / دلم کرده هواتو

http://img4up.com/up2/1285237438349844.jpg

ای عشق مرا به شط خون خواهی برد / چون قیس به وادی جنون خواهی برد / فرهاد صفت در آرزویی شیرین / دنبال خودت به بیستون خواهی برد .

اتل متل صفاتو / دلم کرده هواتو / الهی زود ببینم / صورت مثل ماهتو .

سالها پرسیدم از خود کیستم ؟ / آتشم ؟ شورم ؟ شرارم ؟ چیستم ؟ / دیدمش امروز و دانستم اکنون / او به جز من ، من به جز او نیستم .

الهی روزگارت آفتابی / الهی شامگاهت ماهتابی / الهی در همه دوران عمرت / به قلب هرکه خواهی راه یابی .

درویش کوچه های تنهاییم ، کاسه ی گدایی مرا سکه ی نگاه تو کافیست !

به شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت ، من به این معجزه ایمان دارم ، منتظر باید بود تا زمستان برود ، غنچه ها گل بکنند !

این منم پنهانترین افسانه ی شبهای تو / آنکه در مهتاب باران شوق پیدایی نداشت / خواستم تا حرف خود را با غزل معنا کنم / زیر باران نگاهت شعر معنایی نداشت .

در را باز کن خبری دارم ، قلبم را بشکاف نامه ای دارم ، نامه را باز کن ، دوستت دارم .

در قفس تنهاییم تنها یاد توست که مرا به اوج همه ی دوست داشتنها به پرواز در می آورد .

بر دریچه ی قلبم نوشتم عشق ممنوع ، ولی عشق آمد و گفت من بی سوادم !
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/11/17ساعت 12:22  توسط مهسا  | 

ای کاش

كاش مي دانستيم زندگي كوتاست

كاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم

 كاش قلبي رو براي شكستن انتخاب نمي كرديم

كاش همه را دوست داشتيم

كاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم

كاش هيچ كودك فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد

 كاش دلهايمان دريايي مي شد

 كاش مي فهميديم زندگي زيباست و لذت مي برديم تا نهايت

 كاش ميدانستيم كه ما نمي دانيم فردا برايمان چه اتفاقي مي افتد

 كاش بهانه اي براي ناراحت كردن دلهاي زخم خورده نبود

+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/16ساعت 21:46  توسط مهسا  | 

جدایی


http://online-inbox.persiangig.com/image/siavash/sorrow.jpg

آغاز جدايي ما همان نگاه اول بود

همان زمان كه در نگاه يكديگر مي خوانديم

كه مبادا روزي ديگر اين چنين

در كنار هم نباشيم

كه مبادا در آينده اي نه چندان دور حسرت داشتن

يك ثانيه از حال را بخوريم

 

آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه فهميديم بزرگ شده ايم

و آن لحظه آرزو كرديم

كه كاش كوچك مي مانديم

 

آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه زندگي را فهميديم

كه فهميديم اين قدر هم ساده نيست

و آرزو كرديم كه كاش به دنيا نيامده بوديم

 

آغاز جداي ما همان لحظه بود

كه فهميديم چيزي شبيه عشق در وجودمان است

و فهميديم كه عشق جدايي مي آفريند

 

آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه دنيا آنقدر برايمان كوچك شد

كه فهميديم جز ما كسي در آن نيست

آغاز جدايي ما همان روز بود

 

 
و امروز كه ما با خاطرات آن روزها زنده ايم
با خود مي گوييم
كاش آن روزها نبود
كاش نبود
 
كه آغاز جدايي ما همان روزها بود
+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/16ساعت 21:45  توسط مهسا  | 

عشق یعنی.......

+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/02ساعت 10:43  توسط مهسا  | 

بذار عاشقت بمونم

حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم

مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم

بذار عاشقت بمونم

قلب من می گه که هستی اما چشمام می گه نیستی

خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی

بگو که هنوز چشاتو رو به عشق من نبستی

چشم من می گه تو رفتی اما قلبم می گه هستی

مگه میشه تو نباشی تو مثه نفس می مونی

دستای گرمتو کاشکی تو به دستم برسونی

دستم بی تو بی پناه ِ می میرم وقتی نیستی

مگه میشه باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی

حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم

بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم

حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم

مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم

بذار عاشقت بمونم

http://rainyangel.persiangig.com/image/7/8454282-lg.jpg
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/10/09ساعت 21:42  توسط مهسا  | 

 چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ

  وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن

 اي کاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشکيباست

http://boy-2fan.persiangig.com/image/miss.gif


+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/07ساعت 17:25  توسط مهسا  | 

من ماندم و یاد تو

بر لبم فریاد نام تو

من ماندم یه کوله بار اندوه بی تو بودن

لحظه های تلخ تنها بودن

مانده ام با یه عالمه پشیمانی

گریه های بی صدای پنهانی

تمنای دلم یک لحظه با تو بودن بود

آرزوی محال یکی شدنمون بود

نفرین به زمونه که من و تو رو از هم جدا کرد

نفرین به جدایی ببین با ما چه ها کرد

من به محبت تو چون گلی تشنه بودم

در آرزوی عشقث به دنبال سرابی در کویر بودم

تو رفتی و منو با خاطراتم تنها گذاشتی

ندونستی چطور رو قلبم پا گذاشتی

برو باشه منم خدایی دارم

واسه تنهاییام یه همصدایی دارم

بزار برو ای بی وفا به سلامت

اما اینم بدون دل من بدجور به تو کرده بود عادت

منم  می رم تو تنهاییام خدارو صدا کنم

سکوت  این دل شکسته رو  بی صدا فریاد کنم


http://www.loo3.com/loo3/364/love%20picture%20(2).jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/07ساعت 17:15  توسط مهسا  | 

هدیه من به تو

 

اشکی که بی صداست.پشتی که بی پناست.دستی که بسته است.پایی که خسته است

 

دلی را که عاشق است.حرفی که صادق است.شعری که بی بهاست.شرمی که آشناست

 

                                دارایی من است ارزانی شماست

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/10/04ساعت 21:14  توسط مهسا  | 


وقتی از ناله تلخم

دل شب میلرزد ؛

 وقتی از چشم فلق , قطره اشکی ریزد ؛

 وقتی آن لحظه که دل , یاد تو را میجوید ؛

 ناگه از سمت جنون عطر تو بر میخیزد .

بوی تو , خالی آغوش مرا پر کرده ,

در و دیوار اتاقم همه بی تاب تماشای "تو و من" با هم !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/04ساعت 19:21  توسط مهسا  | 

عشق حقیقی

  عشق حقیقی از قلب سرچشمه می گیرد. نباید به دنبال تأیید عشق بامعیارهای ذهنی باشیم. ذهن فقط به درد زندگی در دنیا می خورد. توانایی ها و امكانات فردی  در خدمت زندگی دنیوی بوده ولی عشق فراتر از اینهاست. فراتر از معیارهای ذهنی است. عشق از جاذبه های بدنی هم فراتر است مرز عشق از زمان و مكان فراتر است.از طریق قلب با قلب دیگری ارتباط  پیدا میکند این رابطه كلامی نیست به حرف در نمی آید و با هیچ معیار ذهنی قیاس نمی شود. از قلب عشق و اعتماد زاده می شود. ذهن همیشه تردید دارد در حالی كه عشق كاملاً اعتماد می كند. عشق از بدن چهارم می آید بنابراین با معیارهای بدن های پایین تر قابل سنجش نیست و فقط به وسیلهٔ‌ آنها به نحوی محدود حس می شود.
شما حالا به عنوان یك شاهد به فردی كه از عشق خود نسبت به او شك دارید فكر كنید. تصور كنید كه مقابل هم قرار گرفته اید و شما به عنوان شاهد هم خود را می بینی و هم او را. چه احساسی دارید؟ آیا ضربان قلبت تان تندتر شده؟ آیا حس می كنید امواج شادی بخش از سوی قلب او به سمت شما می آید؟ آیا حضور او برایتان نشاط آور است؟‌چشمان خود را ببندید و این امواج را با تمام وجود بررسی كنید. تنها عضوی كه می تواند بگوید شما عاشقید یا نه؟  قلبتان است

   وقتی كسی را دوست دارید تنها از حضورش شاد می شوید و دیگر نیازی به هیچ چیز دیگری ندارید .   

http://www.daftareshghe.com/love/molaghatha.jpg


+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/04ساعت 19:15  توسط مهسا  | 

عشق من عاشقم باش،

http://dl.iranoffside.com/a7284/11949778694m9g2ms.jpg

تو غربتي كه سرده تمام روز و شب‌هاش

غريبه از من و ما عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش كه تن به شب نبازم

با غربت من بساز تا با خودم بسازم


عشق من عاشقم باش، عشق من عاشقم باش

تو خواب عاشق‌ها رو تعبير تازه كردي


كهنه حديث عشق رو تفسير تازه كردي


گفتي كه از تو گفتن يعني نفس كشيدن

از خود گذشتن من يعني به تو رسيدن


قلبم رو عادت بده به عاشقانه مردن


از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن


وقتي كه هق‌هق عشق زجه احتياجه


سر جنون سلامت كه بهترين علاجه

عشق من عاشقم باش، عشق من عاشقم باش


عشق من عاشقم باش، عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش اگرچه مهلتي نيست


براي با تو بودن اگرچه فرصتي نيست


عشق من عاشقم باش نذار بيفتم از پا


بمون با من كه بي تو نمي‌رسم به فردا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/14ساعت 22:14  توسط مهسا  | 

وقتی تو با منی

وقتی تو با منی

بودن رو حس می کنم

و شکستن در زندگی رو

وقتی تو با منی

اندوه سایه اش می رود

و می بارد ابر آشنایی

در کوچه های غربت

وقتی تو با منی

می خندم

و بودن را باور می کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/29ساعت 22:16  توسط مهسا  | 

تقویم عشق

توی تقویم می نویسم تا بمونه یادگاری

روز تلخ عاشقیمون گفتی که دوستم نداری

می چکه قطره ی اشکم روی این جمله آخر

حتی ان قلم نداره این شکست تلخ و باور

می گذره ماهی به سالی اما باز پر از غرورم

هر کی حالم و می پرسه به دروغ می گم که خوبم

نمی خوام کسی بفهمه با پریدنت شکستم

رفتی و تنها باز به یاد تو نشستم

اما تو تویی که رفتی حرمت عشق و شکستی

روی التماس چشمام چشای ناز تو بستی

تقویم از اسم تو پر شد

اما جات خالی اینجا

منم و خاطره تو

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/29ساعت 22:15  توسط مهسا  | 

عشق چیست؟

عشق یعنی:

خواستن،امانگفتن

عشق یعنی:

سوختن،اما ساختن

عشق یعنی:

طغیان دل،اما لب فرو بستن

عشق یعنی:

با چشم سخن گفتن

وبا حسرت سكوت كردن

عشق یعنی:

راز،رازی كه حتی معشوق هم داند

عشق یعنی:

خواستن برای دوست

زیستن برای دوست

بودن برای دوست

مردن برای دوست

بی آنكه باشی وبخواهی كه باشی

عشق یعنی:

مناجات شبهای تنهایی

وضو با قطرات اشك گرفتن

عشق یعنی:

روزی بی صدا،بارسفربستن ورفتن

عشق یعنی:

پرستش،بدون چشمداشت

نیایش،بدون خواهش

ستایش،بی صدا

صداقت،بی ریا

رفاقت،بی جفا

عشق یعنی:

چون خورشید،تابیدن برشبهای دوست

وچون برف،ذوب شدن برغم های دوست

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/14ساعت 0:56  توسط مهسا  | 

من عشق را در تو ، تو را در دل ...

من عشق را در تو ...

 

http://bitaj00n.persiangig.com/BloGFa/0298.jpg

من عشق را در تو ...


تو را در دل ...



دل را در موقع تپیدن ...


و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم ...


من غم را در سكوت ...


سكوت را در شب ...


شب را در بستر ...


و بستر را برای اندیشیدن به تو دوست دارم ...


من بهار را به خاطر شكوفه هایش ...


زندگی را به خاطر زیباییهایش ...


و زیبایی را به خاطر تو دوست دارم ...


من دنیا را به خاطر خدایش ...


خدایی كه تو را خلق كرد دوست دارم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/14ساعت 0:26  توسط مهسا  | 

خسته شدم

 

خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم...
بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد...
خسته شدم بس كه تنها دويدم...
اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن...
مي خواهم با تو گريه كنم ...
خسته شدم بس كه...
تنها گريه كردم...
مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...
خسته شدم بس كه تنها ايستادم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/10ساعت 1:39  توسط مهسا  | 

درد و دل

کاش وقتي زندگي فرصت دهد


گاهي از پروانه ها يادي کنيم


کاش بخشي از زمان خويش را


وقف قسمت کردن شادي کنيم


کاش گاهي در مسير زندگي


باري از دوش نگاهي کم کنيم


فاصله هاي ميان خويش را


با خطوط دوستي مبهم کنيم


کاش وقتي آرزويي ميکنيم


از دل شفاف مان هم رد شود


مرغ آمين هم از آنجا بگذرد


حرف هاي قلبمان را بشنود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/10ساعت 1:33  توسط مهسا  | 

خیلی وقته



گل باغ آرزوهام توی دست سرد باده


واسه من گرون تموم شد این یه دل دادن ساده


رفتی ازم گرفتی رنگ خنده و صدامو


از درخت شبا چیدی همه ستاره هامو


کاش نمی دیدمت


هیچ وقت


سخت از تو دل بریدن


بهترین بهونه ای تو واسه نفس کشیدن


جای تو خالی حالا


حالا تو دوری و دوری بین ما شکسته پلها


اولش دست زمونه گره عشقمو کور کرد


بعدش آورد جدایی قلبمو زنده به گور کرد


دل بهت دادمو گفتم با خوب و بدت میسازم


آخر کار و نخوندم که جونیمو می بازم


حالا تو یه قطره اشکی می درخشی توی چشمام


کاش نمی دیدمت


هیچ وقت


کاش نمی دیدمت


هیچ وقت…………..




 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/02/15ساعت 23:27  توسط مهسا  | 

آنکه میگوید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/12/20ساعت 16:32  توسط مهسا  | 

آرزوهای ما

کاش می شد خوشبختی را با قلم نوشت                              

 

                  کاش می شد تنهایی را به بند کشید         

 

        کاش می شد خوشی را به زبان آورد                                                       

 

کاش می شد غصه را خورد                      

    

                کاش می شد لحظه ها را در اختیار داشت

 

و ای کاش می شد زندگی را به بازی گرفت                   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/12/20ساعت 11:45  توسط مهسا  |