انگشتت را
هرجای نقشه خواستی بگذار
فرقی نمی کند
.
.
تنهایی من
عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو هیچ وقت
.
.
به عمق فاجعه پی نخواهند برد
مطالب خواندنی, عکس
از اعماق جانم به سرافرازترين كوه های وجودی يك انسان
بالا روم.
حس و حالم خوش نیست همه چی داغونه
یکی باید باشه تو رو برگردونه
گم و گورم دورم گیج و ویجم خستم
بس که پای پلکمو به دل در بستم
پشت سر ویرونه روبرو دیواره
داره از ابر سیاه دردسر می باره
دل مغرور اما دست و پا نمی زنه
سنگ از آسمون بیاد صخره جا نمی زنه
چشماتو به روم ببند خدا چشمش بازه
زندگی با گره هاش آدم و می سازه
زندگی یعنی جاری شدن و به دریای ابدیت پیوستن. زندگی یعنی تلاش برای به هدف رسیدن.
زندگی معنای خوب بودن است. زندگی نام نیك ازخود نهادن است. زندگی آبشار لحظه هاست.
زندگی یادگار قصه هاست. زندگی سرشار از خوبیهاست. زندگی . . .
عشق یعنی شب نیایش با خدا
تا طلوع صبح دلتنگی دعا
عشق یعنی آه دیگر پشت آه
سوز دل را پرکشاندن تا به ماه
عشق یعنی گریه های بی صدا
چشم خیس دختری دور از نگاه
عشق یعنی لحظه های انتظار
دل به فردا بستن و روز بهار
عشق یعنی بارش از دیده چو ابر بهر دیدار دوباره باز صبر
عشق یعنی بهترین حس نیاز
سوی تنها خالق هستی نماز
عشق یعنی این منه دیوانه وار
کرده ام خود را فدای عشق یار
ومن آشیان هر جا گرفتم خانه ی صیاد شد
عشق کبوتری را به دل گرفتم که یکبار بر آسمان قلبم پر زد...
بهار و پاییز و زمستان ها ار پی هم گذشت و کبوترم بر نگشت
و برایم تنها یک حوض روشن ماهی سرخ بجا گذاشت......در میان کویر خشک
....ومن کنار بید خمیده ای به آسمان زل زده
و یک تنگ ماهی قرمز در دست که مبادا بشکند....
من و تو یعنی عشق ، عشق یعنی ما ، ما یعنی یک دنیا خوشبختی!
تو یعنی بهترین ، زیباترین ، عاشقترین ، لایق ترین....
تو یعنی برای من ، برای قلبم ، تا ابد و برای همیشه...
تو یعنی اسیر ، یک اسیر در این قلب بی طاقت...
من و تو با هم یعنی یک قصه بی پایان...
من برای تو ، تو برای من ، ما برای هم ، چقدر قشنگ است این عشق من و تو....
تو گل من ، من باغبان تو ، تو دریای من ، من ساحل تو ....
تو طلوع من ، من وجود تو ، تو نفس من ، من هوای تو....
تو باران من ، من سرپناه تو ، تو مهتاب من ، من آسمان تو...
تو اسیری در قلبم ، خیلی عزیزی برایم ، باور کنی ، باور نکنی برایت میمیرم!
بیا در میان عاشقان دیوانه ترین باشیم ، ما می توانیم برترین باشیم....
تو دنیای من ، من دیوانه تو ، تو بمان تا بگویم همه زندگی ام فدای تو....
من و تو در میان عاشقان عاشقترینم ، من و تو از عشق بالاترینیم....
عشق بدون تو عشق نیست ، این زندگی بدون تو زیبا نیست....
با تو شادم ، بی تو پریشانم ، با من بمان تا همیشه لبخند عشق بر روی لبانم باشد...
زیباترین لحظه زندگی ام با تو ، قشنگترین خاطره هایم در کنار تو ، زندگی ام ، عشقم ، نفسم فقط تو!
اینهمه احساس عاشقانه تقدیم به تو ، این قلب کوچک و بی طاقتم فدای تو ، یک دنیا
عشق و محبت برای تو ، یک کلام پرمحبت دوستت دارم عزیزم از طرف عشق تو....
ما به هم نمی رسیم
مثل خورشیدیم و ماه
تن تو خاک بهشت
تن من پر از گناه
تویی یک روز بهار
یار تو خورشید گرم
من شبی بی همد مم
یک شب سرد و سیاه
من به دنبال توبا پای برهنه
تو جوون و تازه ای من پیر و کهنه
تویی یک مرغ سپید
(Lyrics and Song by IranSong)
عاشق چشمه و رود
من گل آلوده و تلخ
قطره آبی ته چاه
تویی در راه سفر
سفری دور و دراز
تن بی قدرت من
عاجز از این همه راه
من به دنبال تو با پای برهنه
تو جوون و تازه ای من پیر و کهنه

كاش مي دانستيم زندگي كوتاست
كاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم
كاش قلبي رو براي شكستن انتخاب نمي كرديم
كاش همه را دوست داشتيم
كاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم
كاش هيچ كودك فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد
كاش دلهايمان دريايي مي شد
كاش مي فهميديم زندگي زيباست و لذت مي برديم تا نهايت
كاش ميدانستيم كه ما نمي دانيم فردا برايمان چه اتفاقي مي افتد
كاش بهانه اي براي ناراحت كردن دلهاي زخم خورده نبود

آغاز جدايي ما همان نگاه اول بود
همان زمان كه در نگاه يكديگر مي خوانديم
كه مبادا روزي ديگر اين چنين
در كنار هم نباشيم
كه مبادا در آينده اي نه چندان دور حسرت داشتن
يك ثانيه از حال را بخوريم
آغاز جدايي ما همان لحظه بود
كه فهميديم بزرگ شده ايم
و آن لحظه آرزو كرديم
كه كاش كوچك مي مانديم
آغاز جدايي ما همان لحظه بود
كه زندگي را فهميديم
كه فهميديم اين قدر هم ساده نيست
و آرزو كرديم كه كاش به دنيا نيامده بوديم
آغاز جداي ما همان لحظه بود
كه فهميديم چيزي شبيه عشق در وجودمان است
و فهميديم كه عشق جدايي مي آفريند
آغاز جدايي ما همان لحظه بود
كه دنيا آنقدر برايمان كوچك شد
كه فهميديم جز ما كسي در آن نيست
آغاز جدايي ما همان روز بود
حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم
مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم
بذار عاشقت بمونم بذار
عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم
قلب من می گه که هستی اما چشمام می گه نیستی
خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی
بگو که هنوز چشاتو رو به عشق من نبستی
چشم من می گه تو رفتی اما قلبم می گه هستی
مگه میشه تو نباشی تو مثه نفس می مونی
دستای گرمتو کاشکی تو به دستم برسونی
دستم بی تو بی پناه ِ می میرم وقتی نیستی
مگه میشه باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی
حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم
بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم
بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم
مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم
بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ
وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن
اي کاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشکيباست

من ماندم و یاد تو
بر لبم فریاد نام تو
من ماندم یه کوله بار اندوه بی تو بودن
لحظه های تلخ تنها بودن
مانده ام با یه عالمه پشیمانی
گریه های بی صدای پنهانی
تمنای دلم یک لحظه با تو بودن بود
آرزوی محال یکی شدنمون بود
نفرین به زمونه که من و تو رو از هم جدا کرد
نفرین به جدایی ببین با ما چه ها کرد
من به محبت تو چون گلی تشنه بودم
در آرزوی عشقث به دنبال سرابی در کویر بودم
تو رفتی و منو با خاطراتم تنها گذاشتی
ندونستی چطور رو قلبم پا گذاشتی
برو باشه منم خدایی دارم
واسه تنهاییام یه همصدایی دارم
بزار برو ای بی وفا به سلامت
اما اینم بدون دل من بدجور به تو کرده بود عادت
منم می رم تو تنهاییام خدارو صدا کنم
سکوت این دل شکسته رو بی صدا فریاد کنم

اشکی که بی صداست.پشتی که بی پناست.دستی که بسته است.پایی که خسته است
دلی را که عاشق است.حرفی که صادق است.شعری که بی بهاست.شرمی که آشناست
دارایی من است ارزانی شماست

عشق حقیقی از قلب سرچشمه می گیرد. نباید به دنبال تأیید عشق بامعیارهای ذهنی باشیم. ذهن فقط به درد زندگی در دنیا می خورد. توانایی ها و امكانات فردی در خدمت زندگی دنیوی بوده ولی عشق فراتر از اینهاست. فراتر از معیارهای ذهنی است. عشق از جاذبه های بدنی هم فراتر است مرز عشق از زمان و مكان فراتر است.از طریق قلب با قلب دیگری ارتباط پیدا میکند این رابطه كلامی نیست به حرف در نمی آید و با هیچ معیار ذهنی قیاس نمی شود. از قلب عشق و اعتماد زاده می شود. ذهن همیشه تردید دارد در حالی كه عشق كاملاً اعتماد می كند. عشق از بدن چهارم می آید بنابراین با معیارهای بدن های پایین تر قابل سنجش نیست و فقط به وسیلهٔ آنها به نحوی محدود حس می شود.
شما حالا به عنوان یك شاهد به فردی كه از عشق خود نسبت به او شك دارید فكر كنید. تصور كنید كه مقابل هم قرار گرفته اید و شما به عنوان شاهد هم خود را می بینی و هم او را. چه احساسی دارید؟ آیا ضربان قلبت تان تندتر شده؟ آیا حس می كنید امواج شادی بخش از سوی قلب او به سمت شما می آید؟ آیا حضور او برایتان نشاط آور است؟چشمان خود را ببندید و این امواج را با تمام وجود بررسی كنید. تنها عضوی كه می تواند بگوید شما عاشقید یا نه؟ قلبتان است
وقتی كسی را دوست دارید تنها از حضورش شاد می شوید و دیگر نیازی به هیچ چیز دیگری ندارید . ![]()


![]()
تو غربتي كه سرده تمام روز و شبهاش
غريبه از من و ما عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش كه تن به شب نبازم
با غربت من بساز تا با خودم بسازم
عشق من عاشقم باش، عشق من عاشقم باش
تو خواب عاشقها رو تعبير تازه كردي
كهنه حديث عشق رو تفسير تازه كردي
گفتي كه از تو گفتن يعني نفس كشيدن
از خود گذشتن من يعني به تو رسيدن
قلبم رو عادت بده به عاشقانه مردن
از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن
وقتي كه هقهق عشق زجه احتياجه
سر جنون سلامت كه بهترين علاجه
عشق من عاشقم باش، عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش، عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش اگرچه مهلتي نيست
براي با تو بودن اگرچه فرصتي نيست
عشق من عاشقم باش نذار بيفتم از پا
بمون با من كه بي تو نميرسم به فردا
وقتی تو با منی
بودن رو حس می کنم
و شکستن در زندگی رو
وقتی تو با منی
اندوه سایه اش می رود
و می بارد ابر آشنایی
در کوچه های غربت
وقتی تو با منی
می خندم
و بودن را باور می کنم

توی تقویم می نویسم تا بمونه یادگاری
روز تلخ عاشقیمون گفتی که دوستم نداری
می چکه قطره ی اشکم روی این جمله آخر
حتی ان قلم نداره این شکست تلخ و باور
می گذره ماهی به سالی اما باز پر از غرورم
هر کی حالم و می پرسه به دروغ می گم که خوبم
نمی خوام کسی بفهمه با پریدنت شکستم
رفتی و تنها باز به یاد تو نشستم
اما تو تویی که رفتی حرمت عشق و شکستی
روی التماس چشمام چشای ناز تو بستی
تقویم از اسم تو پر شد
اما جات خالی اینجا
منم و خاطره تو
عشق یعنی:
خواستن،امانگفتن
عشق یعنی:
سوختن،اما ساختن
عشق یعنی:
طغیان دل،اما لب فرو بستن
عشق یعنی:
با چشم سخن گفتن
وبا حسرت سكوت كردن
عشق یعنی:
راز،رازی كه حتی معشوق هم داند
عشق یعنی:
خواستن برای دوست
زیستن برای دوست
بودن برای دوست
مردن برای دوست
بی آنكه باشی وبخواهی كه باشی
عشق یعنی:
مناجات شبهای تنهایی
وضو با قطرات اشك گرفتن
عشق یعنی:
روزی بی صدا،بارسفربستن ورفتن
عشق یعنی:
پرستش،بدون چشمداشت
نیایش،بدون خواهش
ستایش،بی صدا
صداقت،بی ریا
رفاقت،بی جفا
عشق یعنی:
چون خورشید،تابیدن برشبهای دوست
وچون برف،ذوب شدن برغم های دوست
من عشق را در تو ...

من عشق را در تو ...
تو را در دل ...
دل را در موقع تپیدن ...
و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم ...
من غم را در سكوت ...
سكوت را در شب ...
شب را در بستر ...
و بستر را برای اندیشیدن به تو دوست دارم ...
من بهار را به خاطر شكوفه هایش ...
زندگی را به خاطر زیباییهایش ...
و زیبایی را به خاطر تو دوست دارم ...
من دنیا را به خاطر خدایش ...
خدایی كه تو را خلق كرد دوست دارم ...

خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم...
بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد...
خسته شدم بس كه تنها دويدم...
اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن...
مي خواهم با تو گريه كنم ...
خسته شدم بس كه...
تنها گريه كردم...
مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...
خسته شدم بس كه تنها ايستادم
کاش وقتي زندگي فرصت دهد
گاهي از پروانه ها يادي کنيم
کاش بخشي از زمان خويش را
وقف قسمت کردن شادي کنيم
کاش گاهي در مسير زندگي
باري از دوش نگاهي کم کنيم
فاصله هاي ميان خويش را
با خطوط دوستي مبهم کنيم
کاش وقتي آرزويي ميکنيم
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ آمين هم از آنجا بگذرد
حرف هاي قلبمان را بشنود

کاش می شد خوشبختی را با قلم نوشت
کاش می شد تنهایی را به بند کشید
کاش می شد خوشی را به زبان آورد
کاش می شد غصه را خورد
کاش می شد لحظه ها را در اختیار داشت
و ای کاش می شد زندگی را به بازی گرفت